العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

325

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

حسين غارت كرديد شما را دچار يك چنين روزى نموده است . سپس دستور داد تا ايشان را بسوى بازار خارج كردند و بقتل رساندند . مختار معاذ ( بضم ميم ) ابن هانى كندى و ابو عمرهء كيسان را به طرف خانهء خولى ( بفتح خاء ) ابن يزيد اصبحى كه سر امام حسين را براى ابن زياد آورده بود فرستاد . وقتى آنان وارد خانهء خولى شدند خولى در ميان مستراح پنهان شد . وقتى مأمورين وارد مستراح شدند ديدند او زير سبد مخفى شده است . او را گرفتند و خارج كردند كه بسوى مختار ببرند . در بين راه به مختار برخوردند كه با گروهى مىآمد . خولى را بخانه‌اش باز گرداندند تا مختار او را كشت و جسدش را سوزانيد . هنگامى كه مختار شمر بن ذى الجوشن را تحت تعقيب قرار داد آن ملعون بجانب بيابان گريخت . ابو عمره با گروهى از ياران خود بدنبال شمر شتافتند . شمر با ايشان جنگ سختى كرد . آخر الامر زخم و جراحات آن لعين را ناتوان كرد ابو عمره او را اسير نمود و نزد مختار فرستاد . مختار پس از اينكه گردن شمر را زد دستور داد تا ديگى را پر از روغن كردند و آن را روى آتش نهاده جوش آوردند و جسد نحس شمر را در ميان آن انداختند و بدنش متلاشى گرديد سپس يكى از غلامان حارثة بن مضرب سر و صورت شمر را پايمال نمود . مختار همچنان قاتلين امام حسين و قاتل ياران آن حضرت را تعقيب ميكرد تا اينكه خلق كثيرى از آنان را كشت . آن گروهى كه فرار ميكردند خانه‌هاشان را خراب مينمود غلامان زر خريد مولاى خود را كه با امام حسين قتال كرده بودند ميكشتند و نزد مختار مىآمدند و مختار آنان را آزاد ميكرد . 3 - در كتاب : بصائر الدرجات از على بن دراج روايت مىكند كه گفت مختار مرا براى كارى استخدام نمود . يكوقت مختار مرا گرفت و زندانى كرد و مالى را از من مطالبه نمود . در يكى از روزها مرا با بشر ( بكسر باء ) ابن غالب خواست و ما را تهديد بقتل كرد .